پيش نوشت: يكي از حاميان محترم بهايي در خواستي از ما كرده كه در اين پست قصد اجابتش را داريم.
بحث سر پست «وقتي بهايي علم هوا ميكند» و پيامي است كه بيت العدل بهاييان به مناسبت جشن عيد رضوان شان داده است. كه من با استناد به اين پيام بيت العدل نوشتم كه ايشان "جنبش هاي انقلابي كشورهاي عربي را به خود چسبانده"..
حالا دوست حامي بهائي ما متعرض اين گفته ي بنده شده و با حالت تحدّي در خواست كرده كه اگر راست ميگويي كل متن را بگذار! كه ميگذاريم! اما همچنان واژه اي بهتر از چسباندن نمي يابم، كشكي كه نيست هرچيزي ملزومات خودش را دارد...
وقتي بهاييها ادعا ميكنند كه اين انقلابها و جنبش ها، درخواست مردم براي برپايي دولت بهايي و مبشر آن است، وقتي با شعارهاي زيبا كه ديگر ثروت و تسليحات كاري از پيش نمي برد و...سعي در اثبات مدعاي خود دارند بايد ملزومات ادعاي خود را هم رعايت كنند يعني محكوم كنند ظالمان و جنايتكاران اين جنبشها را، قاتلان همين مردمي كه ميگوييد انقلابشان مژده ي دولت بهايي است و...
چند روز ميگذرد از قتل و شكنجه ي كودكان و زنان بيگناه بحريني؟ چند نفر ديگر بايد گشته شوند؟ چند زن ديگر هتك شوند؟ چند مرد سر به ديوار بكوبد و آرزوي مرگ كند؟ چند كودك زير چكمه هاي مزدوران له شود تا حضرات سكوت خود را بشكنند! كاش سكوت ميكردند! كاش ديگر مدعي نبودند كه اين قيامها مبشر دولت ماست! و ....
اصلا بحرين هيچ! اين مردم مصر كه شما قيامشان را به خود ميچسبانيد و در پيامتان نامشان را ذكر كرديد، خواستار قطع ارتباط با اسرائيل هستند برخلاف شما كه همين پيامتان هم از حيفا واقع در فلسطين غصب شده صادر شده...
بله حق با شماست اين چسباندن نيست، مصادره به مطلوب است تا جايي كه ضرر به منافع نرساند...
صرفا جهت اطلاع! اصل پيام بيت العدل بهائيان در ادامه مطلب درج شد...
تلظي هاي ذهنم: حالا شما بگو! دم خروس رو قبول كنيم يا قسم حضرت عباس رو؟!
ادامه مطلب
بهاييان پيامبر اسلام را آخرين پيامبر نميدانند، و بر اساس همين مساله، نظريه ي نبوت جناب بهاء را اثبات ميكنند…
ماكه طبق آيه ي شريفه ي 41 احزاب كه ميفرمايند:
"ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ وَ کانَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیماً /محمد پدر هیچیک از مردان شما نبود، ولى رسول خدا و خاتم و آخرین پیامبران است و خداوند به هر چیز آگاه است."
و دلايل متعدد ديگر وجود مقدس پيامبراسلام(ص) را آخرين پيامبر ميدانيم...
اين از ما اما جالب اينجاست كه خود جناب حسينعلي نوري هم در جايي گويا كار از دستشان در رفته و اعترافاتي از خود به جا گذاشته اند و معترف شده اند به آخرين پيامبر بودن رسول گرامي اسلام(ص)، مثلا در اشراقات293 گفتند:
درود و سلام بر كسي كه نبوت و رسالت به او منتهي و وحي به او پايان مي بايد، يا درص15 همين كتاب گفتند:درود و سلام بر سيد عالم و تربيت كننده ي امتها، همان كه پايان پذيرفت به وسيله ي او هم رساله و هم نبوت...
علاوه بر اينها آقاي اشراق خاوري از مبلغان سر شناس بهايي در كتاب رحيق مختوم به نقل از خود جناب بهاء مينويسد...نبوت به ظهور حضرت رسول ختم گرديد...
كاش دوستان بهايي، تحري حقيقت ميكردند و سري به متون خود ميزدند...
تلظي هاي ذهنم:هرچي بيشتر ميخونم اين كتاباي بهاييها رو بيشتر به اين نتيجه ميرسم كه يا سران اين فرقه نميزارن كه مردمشون دسترسي به متونشون داشته باشند، يا خودشون نميتونن متحري حقيقت باشن و الا هيچ موردي از اصول و فروع و احكام و .. تو بهاييت نيست مگر سوطي هاي بزرگ و تابلو داشته باشه...تازه بدون در نظر گرفتن تاريخشون كه خودش اصلا گوياي همه چي هست.
در پست قبلي اشاره اي كردم به اينكه خدا و پيغمبر بهاييان با ما متفاوت است، گويا اين عبارت براي بعضيها سوال بر انگيز شده است كه پيامبر آري اما خداشان كه ديگر با ما يكيست و تفاوتي وجود ندارد؟ چرا بيخودي شانتاز مي كنيد؟
پيش از هرچيز بايد مساله اي را روشن كنم :
اساسا عقايد بهاييها به دو بخش تقسيم مي شود:
1.عقايدي كه براي خودشان هست
2.عقايدي كه قابل عرضه به ديگران است
به بيان روشن تر، حضرات بهايي بنا بر اصل تبليغي "كتمان"[1] بايد برخي از عقايدشان را از غير بهاييان كتمان كنند و تنها در صورتي كه بهايي شدن فرد محرز شود، مجوز آشنايي با آن دستورات و احكام را پيدا خواهد كرد.
توحيد و مساله ي خداپرستي هم يكي از همين موارد است.
بهاييان مدعي اند كه خداوند يكتا را مي پرستند، اما طبق نصوصشان خود بهتر مي دانند كه درحقيقت پيامبرشان جايگاه خدا را هم پر كرده است و دقيقا به همين دليل است كه قبله شان مقبره ي جناب آقاي بهاء لله است و حتي موظف شده اند كه هنگام عبادت قلب را متوجه او كنند(قبله ي ما اهل بهاء روضه ي مباركه در مدينه ي عكاست كه در وقت نماز خواندن بايد رو به آن بايستيم و قلبا متوجه جمال اقدم يعني همان بهاء باشيم (محاكمه و بررسي باب و بها،ج2 صص105 و 106)
اصلا خود صاحب مساله آقاي بهاء صريحا معترف و معتقد به خدايي خويش است تا آنجا كه در كتاب بديع ص154 مي گويد:"خدايي جز من تنها نيست... /انني انا الله لا اله الا انا..."
نظير اين موارد زياد است اما يكي از جالب ترينشان وقتي است كه ايشان انقدر بر اين ادعا اصرار دارد كه آن دسته از مردمي كه قبولش ندارند را غافل مي داند و در جواب سوالشان كه ميپرسند اگه تو خدايي پس چرا گاهي يا خدا مي گويي و از او كمك ميخواهي ؟ پاسخ مي دهد:
باطنم ظاهرم را و ظاهرم باطنم را مي خواند در جهان معبودي جز من نست ولي مردم در غيبت آشكارند/ يدعو ظاهري باطني و باطني ظاهري ليست في الملك سواي و لكن الناس في غفله مبين(كتاب مبين ص405)
فقط مي ماند اين سوال از بهاييان كه بالاخره ما نفهميديم اين آقاي بهاءلله شما موعودتان است؟ پيغمبرتان است؟ خداست ؟ كيست؟
تلظي هاي ذهنم: 1.واقعا يه انسان چقدر مي تونه قابليت داشته باشه؟ هم خدايي هم پيغمبري هم ...اين هم از معجزات بهايياس حتما.
2.انواع و اقسام سوالات تو زمينه ي بهاييتو "تا اونجا كه بلديم" جواب مي ديم ، اينم قابليتيه كه ما داريم:)
پ.ن............................................
1.عبدالحميد اشراق خاوري، مائده ي آسماني، صص74و75
زد و خورد هاي نتي برو بچه هاي خودمان را كه مي بينيم به خودم مي گويم وقتي به قاعده ي چند روز سكوت كردن آن هم به حكم كسي كه قبولش داريم، صبرنداريم
وقتي در اين عرصه ي حساس كه تك تك حركاتمان را زير ذره بين گرفته اند تا به نحوي، سر مشق انقلابي هاي معاصر را خط خطي كنند؛ موقعيت شناس نيستيم.
طبيعي و روشن است كه دشمنانِ كمر به قتل، بسته مان به اشكال مختلف از اين غفلت بهره برداري كنند، حتي اگر خطرش را رهبرمان گوشزد نكرده باشد.
بزرگانشان كه جاي خود دارد، اما سخت اينجاست كه انقدر مشغول توزيع نامحدود نظريات متعددمان هستيم كه جوجه دشمنانمان هم علم هوا ميكنند...
وقتي به جاي تببين حوادث مهم و در حال وقوع عالم اسلام و جنبش و بيداري مسلمين دنبال هواي نفس و آنچه دلمان مي خواهد و به نظرمان درست مي رسد باشيم اصلا بعيد نيست كه امثال همين طيف مورد منظور ما در اين وب كساني مثل همين حضرات بهايي باز دكان باز كنند.
طبق آنچه ما ديديم رهبران محترم بهايي امسال در پيامي از بيت العدل واقع در فلسطين اشغالي، در جشن عيد رضوانشان(چيزي شبيه مبعث ما) با كمال اعتماد به نفس سعي در چسباندن جنبش هاي اسلامي منطقه به خودشان بودند و فرموده اند:
"در طیّ همین مدّت، موجی از تحوّلات سیاسی و پریشانی اقتصادی در قارّات مختلف، دولتها و ملّتها را آشفته ساخته و جوامعی را به آستانۀ انقلاب و در مواردی به ماورای آن سوق داده است..... ولی در مقابل این فروپاشی نیروی سازندهای نیز مشهود است که به فرمودۀ حضرت ولیّامرالله مرتبط با "دیانت نوپای حضرت بهاءالله" بوده "مبشّر نظمی جهانی و بدیع است که امر بهائی باید آن را نهایتاً تأسیس نماید."( ترجمهای از پیام بیت العدل اعظم الهی خطاب به بهائیان جهان رضوان ۲۰۱۱ میلادی ۱۶۸ بدیع از: مرکز جهانی بهائی)"
خدمت حضرات بهايي كه به ماهي گرفتن مشغولند عارضم كه چسباندن وقايع تاريخي به خود يكي از راه هاي ابراز وجود است اما بهتر نيست شما در اين ايام خاص با پاسخ به شبهات موجود در مورد همين ايام رضوانتان ماهيت خود را اثبات نماييد به ابهاماتي ريشه اي در مورد حادثه اي كه به خاطرش جشن مي گيريد و پيام صادر مي كنيد و خريد و فروش حرام ميكنيد و ... بپردازيد؟
اينكه طبق نصوص خودتان آقاي عليمحمد شيرازي معروف به باب مبشر موعودي بوده است و شما مدعي كه جناب آقاي بهالله شما همان موعود است و اعلام عموميش در اين ايام واقع شده است، سوال اينجاست كه آقاي عليمحمدشيرازي وقتي مژده ي موعود پس از خود را مي دادند نشاني هاي آن را هم ذكر كردند كه بعد از آن هر كس و نا كسي مدعي نشود...
نشاني هايي مانند اينكه موعود بايد كتاب بيان ايشان را تمام كند، موعود مد نظر 2011 سال بعد از او ظهور خواهد كرد.
حضرات بهايي! كتاب بيان كامل شده است يا 2011 سال بعد از باب پيامبرتان ادعاي پيامبري نموده است؟
به نظر حقير دوستانه عرض مي كنم شما بهتر است ابتدا تناقضات تاريخي خود را حل نماييد بعد به اين مسائل مهم و اساسي كه اصلا در حوزه ي كاري شما نيست وارد شويد.
تلظي هاي ذهنم:1. اصلا بيخيال اين مشكلات ريشه ايشون ميشيم اما خب آخه اعتماد به نفس تا چه حد؟ جنبش اسلامي كشورهاي اسلامي و چه به اينا كه به قول خودشون خدا پيغمبرشون يكي ديگه است و مركزشون حيفا تو فلسطين اشغالي(!)
به برو بچ خودمون:
2.چرا ماها گاهي فكر ميكنيم آقامون به اندازه ي ما نميدونه يا نگران مملكت نيست و ...بعد هي نظريه و تحليل ارائه ميديم، از سكوت اميرالمومنين ميگيم اما چند روز نميتونيم ساكت بمونيم؟واقعا چرا؟...مشكل از كجاست؟
چند صباحي بود كه دستمان به كيبورد نمي رفت.
نمي رفت تا چند روز
پيش كه خبردار شديم اخيرا بهاييان محترم، رسما و علني وارد عرصه ي تبليغ
اجتماعي شده و جوانان مسلمان طعمه شده را به مجالسشان كشانده و مراسم ايقان
خواني راه انداخته اند!
اينكه
اساسا ايقان چيست و چرا به آن پرداخته اند، از دو جهت قابل بررسي است:
يكي
از طرف ما و يكي از طرف آنها.
از طرف آنها و
چرايي اين تحرك: از آنجا كه كتاب ايقان اثر آقاي بهاءلله ، پيامبر محترم
بهاييان، از لحاظ محتوا شامل پاسخ به سوالاتي پيرامون علامات ظهور منجي،
قيامت كبري،حشر و نشر موجودات، مساله ي خاتم النبيين و ...به بيان روشنتر و
صريحتر، خوراك تاويلات و تفسيرات از توليد به مصرفي عرفان هاي نو ظهور
است؛ناگفته پيداست كه بهترين عامل تحرك براي حضرات بهايي مي باشد.
اما
از طرف ما و چيستي اين كتاب: من وبلاگ نويس اساسا بدون هيچ گونه اظهار نظر و نقدي، صرفا
خواستارم كه نگاهي گذرا به اصل ايقان در چاپ اول و دوم سنگي در بمبئي(سال هاي 1882-1889)بياندازيد؛
وجود
غلط هاي املايي(!) در متن اين كتاب، خود نقدي بدون شرح است(به دليل قائل بودن به
سطح درك بالا و شان والاي خوانندگان صرفا به لينك اين اغلاط اكتفا
مي كنم)
امادر سطح مثلا
پيشرفته تر، در باب تحريفات و اشتباهات اين كتاب بايد گفت كه حضرت آقاي
بهاءلله طي اقدامي ناشيانه دست به تحريف آيات قران كريم زده اند و حضرتشان، آيه ي 210
سوره ي بقره كه در قران كريممان آمده« هل ينظرون الا ان ياتيهم الله
في ظلل من الغمام و الملائكه و قضي الامر و الي الله ترجع الامور»
"ترجمه: آيا انتظار دارند كه خدا با ملائكه در پرده هايي ازابر برآنها در
آيد؟ و حكم فرا مي رسد و كارها به سوي او بر ميگردد"
را با اضافه كردن
كلمه ي يوم به آيه ي شريفه و تغييرترجمه ي آيه، بدون توجه به استفهام
انكاري(هل) اين آيه را اينگونه معنا كرده اند كه " خداوند در سايه اي ازابر
مي آيد" و نتيجه گرفتن كه باب(بنيان گذار بهاييت) همان سايه ي مذكور است و اين آيات
مژده دهنده ي ظهور باب است و ...
درهمين كتاب، در صفحات 163
و 164 چاپ ا317 شمسي، پيامبر محترم بهاييان، در تحريف روايتي از امام
صادق عليه السلام در باب كشتار 80 هزار نفر اهالي ري و تغيير آن به 80
نفر و سپس چسباندنش به بهاييان كشته شده در ري، روي هرچه تاويل و تفسير
ناشيانه است را سفيد كرده اند.
قابل
توجه هم كيشان عزيز خودمان:وجود نمونه هاي متعدد تحريفات لفظي و محتوايي،بدون هيچگونه
نقدي گوياي همه چيز هست، خيلي هم نياز به چشم بيدار و بصيرت و اينها ندارد...
تلظي
هاي ذهنم:از همه ي دوستاني كه اين چندوقته اظهار لطف كردند و
نبوديم كه پاسخگو باشيم رسما عذرخواهي ميكنم و در اولين فرصت به قيد
حيات،خدمتشان مي رسيم.
جاي
خاصي هم نبوديم، همين دورو ورا ميگشتيم.
پیش نوشت:اين پست را به افتخار همه ي رفقاي قمي مان و شريك شدن در عيششان ميگذاريم.
روانشناسان، معتقدندكه براي ريشه يابي علل علاقمندي يا اكراه از مساله اي، به دوران كودكي خود مراجعه كنيد.
تا آنجا كه يادم مي آيد از اين اصطلاح "كاسه ي داغتر ازآش" هيچ گاه خوشم نمي آمده، در هر مقياس و با هر مخاطبي...
در كودكي و عنفوان جواني بود كه به طبع فطرت، هر گاه مي خواستيم اظهار فضلي كنيم و وجودمان را اثبات؛ در پي فرايند حساس و دقيق جلب توجه وارائه ي نظري خلاف عرف، نتيجه اي معكوس عايدمان مي شد و با همين عبارت نامانوس"كاسه ي داغ تر آش"، شخصيتمان را به اضمحلال مي كشيدند.
از اين عبارت بدمان مي آمد تا دمي پيش كه مشغول رصد كردن بازتاب هاي سفر مقام معظم رهبري به قم، در رسانه هاي خارجي بوديم و به شيوه ي كهن، بر اين ياوه نوشت هاشان ميخنديديم، گاه خنده ها عمق پيدا مي كرد و سربه نشانه ي تاسف به چپ و راست حائل...
دقيقا همين لحظات بودكه مهر اين عبارت "كاسه ي داغتر از آش" به دلمان افتاد...البته اين مهم را مديون جرسي ها وراه سبزي ها هستيم كه در راستاي رسانه هاي بيگانه...بهتر است بنويسم، فوق رسانه هاي بيگانه نوشته بودند:
آيت الله خامنه اي آنقدر دستپاچه و عصباني بود كه ايام ميلاد را نيز تبريك نگفت!
باز به رسانه هاي غربي كه حداقل خيلي محترمانه و سنگين، سانسور مي كنند، يعني اينها مخاطبان و طرفداران خودرا عمي و صم و بكم فرض مي كنند، يعني اين همه رسانه ي صوتي و تصويري و ...كشك!آخر عكس هم نيست كه بشود گفت فتوشاپ بوده...جالب است كه وقتي متن بيانات را مرور مي كني ميبيني اتفاقا اولين واژه بعد از حمدالهي در كلام رهبري، واژه ي "تبريك عرض مي كنم ..."هست.
جالب تر، شيوه اي بود كه براي درمان بهت و نقش بر آب شدن نقشه هاشان مبني بر عدم حضور بزرگان و مراجع در ديدار با رهبري به كار برده بودند، كه درست است قرار نبوده ملاقات و ديداري باشد اما چند ماه پيش، آيت الله خامنه اي مخفيانه به ديار مراجع مي روند و از لحاظ اخلاقي موظفشان مي كنند كه در ديدار چند ماه بعد به استقبال بيايند و به ذكر فضائل بپردازند(!)
خب با اين تفاسير، احتمالا جريان نصب محترم رئيس قوه ي قضاييه و ديدارش با آيت الله وحيد خراساني و امر ايشان به پشتيباني از رهبري، در ديدار پوتين در چند سال پيش و اعترافاتش مبني بر مسيح وار بودن رهبري، همه و همه طي اقدامي از پيش تعيين شده بوده و قسمتي از يك برنامه ي بلند مدت...
شاهكارشان هم اطلاع رساني است مبني بر برداشته شدن باجه هاي تلفن عمومي به خاطر عدم برقراري ارتباط و ...قابل توجه همه ي قمي هاي محترم!آن چيزهايي كه در سطح شهر ميبينيد، باجه هاي تلفن نيستند ماكت است و براي ردگم كني،باور نكنيد!
اين اخبار علاوه بر درمان معضل كودكي مان نتيجه ي ديگري هم داشت:اضافه شدن افتخاري به ديگر افتخاراتمان؛ اينكه به گفته ي حضرات، مبني بر اينكه روزنامه هاي اين ايام را، وزارت ارشاد طي ابلاغيه اي از مديرانش غصب نموده و به چاپ منويات خود پرداخته است، كه بدين ترتيب رسانه هاي نوشتاري بيگانه كه برخي مقرشان در وسط نيويورك است را هم وزارت ارشادمان فتح كرده...فقط گويا اين جرسي ها و دوستانشان بودند كه فقط و فقط به صرف احقاق حقوق همكارانشان و تهديد بر عدم تكرار اين جنايت، اقدام به كشيدن كاريكاتور مقام معظم رهبري نمودند، نه احيانا عناد و بغض و اين جور چيزها...
تلظی های ذهنم :معضل كودكي ما كه حل شد كاش معضل كودكي اين حضرات هم به زودي حل شود...
هواي ديدنت، هوايي امان كرده
آقا! يا امام رضا...

لحظه اي است و رعشه اي، مثل تمرين سقوط در خواب شبهاي پر اضطراب...لحظه اي است اما به كندي تمام عمر كرده و نكرده ات مي گذرد...
تكه اي است، اما وقتي مي شكند، خرد مي كند ذره ذره هستي ات را، ديگر عجيب نيست اگر آنچه مدتها تنها همدمت بود، پنجه اش را از حنجرت بردارد و بگذارد ببارد آسمان ابري دوچشمانت...
رعد و برق عجيبي است، مثل خواب شبهاي پر اضطراب، مثل باران چشم هاي هميشه ابري...
اين هواي باراني دوئل مي طلبد...از saha تا soha...
برنده پست بعدي را مي نويسد...

تلظي هاي ذهنم:باران باران باران...
پيش تر ها حرمت نگه دار تر بوديم...
استاد آه مي كشيد و از حرمت شكني يكي از نماينده گان مجلس ملي مان مي ناليد...
راست ميگفت، آداب سياست مداري كه هيچ ، ادب دينداري مان هم ديگر مثل قديمي ها نيست...
يادم مي آيد پدر بزرگم هميشه در چنين ايامي يا سالروز تخريب بقيع، مي نشست و پا ميشد و از بي عرضگي ما ميگفت...هرچه ميگفتيم پدرجان! الان دخالت ما در اين مساله به صلاح كشور نيست و ...نگاه عاقل اندر سفيهي نثارمان ميكرد و ميگذشت...
هيچ وقت پاسخش را نشنيدم اما راستش ديروز كه وب هاي بچه مسلمان هاي خودمان را رصد ميكردم، وقتي ديدم درپست جديد، دريغ كرده اند از يك تسليت ساده براي شهادت امامشان و به جايش گير داده اند به دانشگاه نرفتن بهاييان و نميدانند پايه گذار همين فرقه در دستوراتش، امر به تخريب همه ي قبور و بارگاه ها ي متبركه نموده و حتي كعبه را هم در ليستش لحاظ دانسته و فقط قبر خودش را مستثني كرده[1] ...پاسخ را گرفتم...
باورم نميشد كه به قاعده ي 6 كلاس درس خواندن هم قدرت تشخيص نداشته باشيم و ندانيم، علت ممانعت از تبليغ فرق انحرافي را! آن هم در مركزي كاملا آموزشي و فرهنگي...
اينكه آنها خود را آيين و دين برگزيده ميدانند، همچنان كه شيطان پرستها و سرخپوستها و كاباليسم ها و ...به ما ربطي ندارد ، اما اينكه ما هم آنها را اينگونه بدانيم و تبعيت كنيم و ندانيم راز ترش نبودن ماست بقالها را، دقيقا به ما ربط دارد...
ربطش را وقتي بيشتر مي فهمي كه ميبيني جمعي از دانشجويان بهايي كه حتي برخي مدارك دانشگاهي از امريكا دارند، راهي دبي مي شوند تا زير نظر هيئت مشاورين قاره اي بهاييت، دوره ي تخصصي تبليغ در دانشگاه (آن هم ويژه ي دانشگاه هاي ايران) را ببينند...
چه قدر ساده دليم ما، آزادي عقيده، آزادي بيان...از همان اول از اين تعابير روشنفكرانه و ساده لوحانه دل خوشي نداشتم...ميروند آموزش مي بينند و مجهز مي شوند براي جنگ رواني روي دانشجويانمان، ما با تيپي كاملا روشنفكر مآبانه در وب هامان دم از سلب آزادي از همانها مي زنيم و براي زمينه نداشتن و پياده نكردن نقشه هاشان غصه مي خوريم ... چه كسي گفته بود ساده دلي مصادف با صفاست؟!
تلظي هاي ذهنم:(بيشتر براي وبهاي مذكور)
1:اولا كي گفته اينها دانشگاه نميرن علاوه براين لينك، خودمون هم بارها و بارها در دانشگاه هامون حضرات را ديديم. خودم من كه يك فيلم و جزوه ي هم هديه گرفتم ...
2: قديم ترها كه شرط و شروطي هم بود، بحث ممانعت نبود ، سرچه طور آمدن بود، كه ميخوايد بيايد دانشگاه بيايد ولي تبليغ نكنيد؛ نمونه اش هم اينكه تو فرم ثبت نام گزينه ي ساير رو بزنيد نه اينكه دست نويس(!) بنويسيد زيرش بهايي...هرجا يه قانوني داره، فقط اديان الاهي ميتونن راحت برن و بيان و از دينشون حرف بزنن نه فرقه هاي اينجوري كه بايد سرانشون و تو اوج تنگناهاي سياسي از كف خيابون و در حال مديريت شورشي ها جمع كرد...ميگن ايراني كه هستيم؟خب ايراني هستيد بفرماييد دانشگاه اما ديگه تبليغ كردنتون چيه...راستي از نظر شما ايراني بودن يعني حقوق گرفتن از سفارت انگليس و امريكا بابت خوش خدمتي ها و خوب آشوب به پا كردن نه؟!
[1] . مفتاح باب الابواب،ص ۶۸، ص ۱۶۹٫
غرورم شكست وقتي كه در ليست سرچ هايم ديدم، برادران مسلمانم در يك شركت بهايي الاصل با چه وضعيتي بايد كار كنند و گاه و بي گاه سيبل تبليغاتي اشان شوند؛
اينكه ابتداي استخدام بايد همراه مدارك، استعفانامه اي هم تحويل دهند تا در مواقع خاص بدون هيچ مشكلي اخراج شوند!
اينكه بعد از چند سال كار كردن، خارج از كارهاي روتين كارخانه، پوستر و بروشور و جزوه هايي كه نگفته محتوياتش معلوم است را به اقصي نقاط كشور ببرند و به علت وابستگي مالي و از دست ندادن كار دم نزنند.
جزوه هايي با نام"آيين تشكيلات بهاييت"به طور گسترده ميان كار كنان قرار بگيرد و آرام و آرام، فضا براي تبليغ بيشتر مهيا شود...
دقيق كه ميبني 2راه بيشتر وجود ندارد:
1-به علت نياز مالي و تبليغات گسترده، مسلمان زاده، بهايي مي شود.
2-به دليل استقامت، بعد از سالها سابقه ي كار، اخراج و خانه نشين مي گردد...
و سخت تر مي شود كه ميبيني محصولات اين شركت، آبميوه هايي مضر و شيميايي است كه محققان به علت طريقه ي آماده سازي و سمي شدنش به شدت از خوردنش خلق الله را پر هيز ميدهند و آه از نهادت بلند مي شود كه تبليغات گسترده سالهاست ذائقه ها را به سمتش تغيير داده است...
كار به همين جا ختم نمي شود، آقاي "نديم سقاف"بهايي اصيل كه خود را همه كاره ي شركت مي داند از مرزهاي نزديك خليج فارس مي آيد و مي رود و اطلاعات داخل مملكت را مبادله ميكند(!) و دست آخر به دليل شناسايي شدن فرار ميكند ...
انگشت اتهام اين بار به سمت مسئولين نشانه نمي رود، چرا كه كارخانه را به اسم فردي به اسم، مسلمان سند زده اند و هيئت مديره و پشت صحنه بهاييت است.
اينجاست كه به شدت ياد رفقاي هميشه همراهت مي افتي و دوست داري كه باز هم پايه باشند؛چرا كه اين بار اطلاع رساني و آگاهي بخشي، گره از كار مي گشايد...
تلظي هاي ذهنم:نگيد تلخه و نا اميدكننده، بالاخره معضل و بايد شناخت تا بشه حلش كرد؟! ...بزرگ نمايي هم نيست.درسته بهايي ها رشد فزاينده ندارند و روز به روز به توبه كنندگان از بهاييت اضافه ميشه اما تبليغاتي قوي دارند؛ و تا شيوه هاشون و نشناسيم نمي تونيم بريم پاي كار...
براي اطلاعات بيشتر هم اين لينك و ببينيد.
بعد نوشت:در پی درخواست های گسترده ی دوستان خصوصی و عمومی مبنی بر نام بردن شرکت و آبمیوه ی ذکر شده :
ببینید دوستان آبمیوه ی ذکر شده به شدت در دسترس و فراگیر شده و ذکر عمومی آن در فضای مجازی به نوعی تقید برای ترکش فراهم میکند تا نمیدانید تعهد ندارید اما درصورت ذکر موظف به ترک هستید... انتخاب با شماست...
بعد نوشت۲:دوستان مطلبي گفتند مبني بر موظف بودن بنده به ذكر آبميوه، ما هم اهل منطق پذيرفتيم، به استحضار همه ي دوستان ميرسانم كه آبميوه ي مذكور:
همان "راني " خودمان است، شما هم موافقيد كه آه از نهاد ادم بلند ميشه وقتي ميبينه كه انقدر ذائقه ها رو به سمتش گرايش دادن؟

درآمد تمام كارخانجاتشان و ...به اينجا ارسال مي شود
بيت العدل الاعظم
| Design By : Night Melody |


